امید صباغ نو

خرید بک لینک
حسّ و حال همه ی ثانیه ها ریخت به هم

شوق یک رابطه با حاشیه ها ریخت به هم

گفته بودم به کسی عشق نخواهم ورزید

آمدیّ و همه ی فرضیه ها ریخت به هم!

روح غمگینِ تو در کالبدم جا خوش کرد

سرفه کردی و نظام ریه ها ریخت به هم

در کنار تو قدم می زدم و دور و برم

چشم ها پُر خون شد، قرنیه ها ریخت به هم

روضه خوان خواست که از غصه ی ما یاد کند

سینه ها پاره شد و مرثیه ها ریخت به هم

پای عشق تو برادر کُشی افتاد به راه

شهر از وحشت نرخ دیه ها ریخت به هم

بُغض کردیم و حسودان جهان شاد شدند

دلمان تنگ شد وُ قافیه ها ریخت به هم

من که هرگز به تو نارو نزدم حضرتِ عشق!

پس چرا زندگیِ ساده ی ما ریخت به هم

علی فروغی شاد(پوریا)...

ما را در سایت علی فروغی شاد(پوریا) دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 63 تاريخ: سه شنبه 9 آبان 1396 ساعت: 10:26

صفحه بندی